|
ღ♥ღღزندگی............نگه دار پیاده میشم...ღ♥ღღ
|
به نام خدا
ديگر مرا به معجزه دعوت نميكني
با من ز درد حادثه صحبت نميكني
ديريست پشت پنجره مانده م كه رد شوي
اما تو مدتي ست اجابت نمي كني
قولي كه داده اي به من از ياد برده اي
گفتي ز باغ پنجره هجرت نمي كني
بيمار عشق توست پرستوي روح من
از اين مريض خسته عيادت نميكني
يكبار از مسير نگاهم عبور كن
انقدر دور گشته كه فرصت نميكني
گلهاي باغ خاطره در حال مردنند
به ياس هاي تشنه محبت نميكني
رفتي بدون انكه خداحافظي كني
ديگر به قاب پنجره دقت نميكني
امروز سيب سرخ رفاقت دلش گرفت
اين سيب را براي چه قسمت نميكني
يعني من از مقابل چشم تو رفته ام
اين كلبه را دوباره مرمت نميكني
زيبا قرارمان همه جا هر زمان كه شد
گرچه تو هيچ وقت رعايت نميكني