|
ღ♥ღღزندگی............نگه دار پیاده میشم...ღ♥ღღ
|
قصه من و تو![]()
قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلی و
مجنون سروده شد
قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه
دوری در حال نوشته شدن است
قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهايی رويايی داشت ، اما
ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعی شد
تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را
با دو دست مهربانت به من هديه دادی
چه زيبا پر كشيديم به سوی دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روی ماه
نشستی و من نيز ماه را به آرامی حركت می دادم
لحظه سفرت لحظه زيبايی بود ، لحظه ای كه بر روی گلبرگ گلی
نشستی و با نسيم عشق به سوی دياری ديگر رهسپار شدی
من نيز در كنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگين او را گوش
ميدادم و به شبنمی كه عكس چشمان خيسم در آن افتاده بود نگاه می
كردم
قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك
سرزمين بی انتها است ، قصه من و تو ، قصه يك رويای بيدار شدنی
است
آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار